پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت دویست و نهم :
با همان شرم پرسید:
- شک نمیکنن؟
- به چی؟
لبش را به دندان کشید، قیافهی خجالتیاش برایم خیلی شیرین بود.
- به این عجلهای ازدواج کردنمون؟
خودم را مشتاق نشان دادم، درست همان حسی که در بند بند وجودم لمسش میکردم.
- همین هفتهی بعد برگشتنم خودش یه بهونهست برای ازدواج عجلهای مونه.
با تردید پرسید:
- برای نامزدی شاید قابل قبول باشه ولی ازدواج و زندگی مشترک اون
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

زهرا
0چرا اینقدر پارتا کوتاست این اجاز و به ادم نمیده که ادم بخواد از خوندنش لذت ببر خوشقلم جونم یکم پارتارو طولانی کنین