پارت دویست و نهم :

با همان شرم پرسید:
- شک نمی‌کنن؟
- به چی؟
لبش را به دندان کشید، قیافه‌ی خجالتی‌اش برایم خیلی شیرین بود.
- به این عجله‌ای ازدواج کردنمون؟
خودم را مشتاق نشان دادم، درست همان حسی که در بند بند وجودم لمسش می‌کردم.
- همین هفته‌ی بعد برگشتنم خودش یه بهونه‌ست برای ازدواج عجله‌ای مونه.
با تردید پرسید:
- برای نامزدی شاید قابل قبول باشه ولی ازدواج و زندگی مشترک اون

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    چرا اینقدر پارتا کوتاست این اجاز و به ادم نمیده که ادم بخواد از خوندنش لذت ببر خوشقلم جونم یکم پارتارو طولانی کنین

    ۱۱ ماه پیش
  • سمیرا حسن زاده | نویسنده رمان

    پوزش عزیزدلم❤️

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!